رنگ می زنیم پس هستیم

چند روز پیش که برای ارائه مدارک به دانشکده مهندسی رفتم بنا به توصیه اکید مامان جان یه چادر ملی سرم گذاشتم که البته فرق چندانی با مانتوی عبایی خودم نمی کرد . یعنی اگه مانتوم رو به جای اینکه رو دوشم انداخته بودم , روی سرم می کشیدم می شد همون چادر ملی . برای پر کردن فرم تقاضای تدریس هم سنگ تموم گذاشتم , مخصوصا قسمت خلاصه ای از سوابق و فعالیتهای فرهنگی , اعتقادی . از عضو بسیج دانش اموزی دوره دبیرستان بگیر تا فعالیت در نهاد رهبری دانشگاه و گذراندن دوره های نظامی در بسیج شهرستان و بسیج اساتید و . . .

یادم نمی ره که تو جلسه معارفه بسیج دانشگاه قبلی با اساتید , خیلی بی تعارف بیان شد هر استادی که عضو فعال باشه می تونه برای استخدام درهیات علمی روی کمک این نهاد حساب کنه و یادمه من حسابی به این قضیه اعتراض کردم که بهتر نیست موارد تشویقی متناسب با فعالیت انجام شده باشه .

نمی خوام برداشت خاصی رو به ذهنتون القا کنم , ولی چرا زندگی تو این کشور احتیاج به اینهمه دورویی و رنگ و ریاکاری داره ؟

 

 

 

/ 29 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکوفه

سلام... مرسی بازم نظر نمیدم تا جواب بدید...[ماچ] فعلا بای بای

احمد فیاض

سلام بر استاد معظم باید ببخشید/ هنوزه هم خودم رو دوست می دانم تا آشنا! هفته قبل بخاطر کار مهمی مجددا تهران و قم رفتم. البته بعلت خستگی بچه ها، تنها عازم شدم و مثل یک همچنی شبی خلوت عارفانه ای در جمکران رو تجربه کردم. و صبح چهارشنبه نیز از جاده ی چالوس روانه مشهد شدم. خب! امر واجبی بود و باید میرفتم و به همین دلیل کلی از کارهای معوقه، معوقه تر گشته!! که به همین جهت گرفتار شدم برای این پستتون هم صادقانه عرض نمایم که مخالفم! انبوهی دلیل و مدرک دارم که جای ارائه آن اینجا نیست موفق باشید خدانگهدار زی زی گولو چطوره؟!

انوری ثانی

این خاطره رو محض خاطر شما نوشتم . حتما بخونید باشه؟؟[چشمک]

وفا

سلام.. شما چرا نیستید؟ به ما هم که سری نمی زنید!! سولمم که جواب ندادین!!

فصل زندگی

سلام نه بابا من چه کارم به این کار ها توی پست بعدی عکسش رو میذارم[گل][خداحافظ]

هدهد

وحدانه جون پیامهای خصوصیتو چک کن. [ماچ]

شکوفه

سلام بازم[قهر] اللهم عجل لولیک الفرج بای بای[خداحافظ][قهر]

هدهد

[تعجب] کجا رفتی وحدانه جوووووون؟ [ناراحت]

شکوفه

استاد سلام پیغام خصوصیو بچکید... بای