...

سر کلاس ترمودینامیک ، بعد از بیان مفهوم دما و پارامترهای مربوط به اون از دانشجوها خواستم که روشی برای تعیین دمای بدن یک حشره بسیار ریز بیان کنند . یکی از پسرا پرسید : فرقی نمی کنه چه حشره ای باشه .گفتم : نه . بلافاصله دستش رو گذاشت رو پیشونی بغل دستیش و گفت : به همین راحتی ! !  کلاس رفت رو هوا . بغل دستیش که تازه با خنده ما دوزاریش افتاده بود، برگشت و یکی خوابوند پس کله دوستش .

 

تو آزمایشگاه الکترونیک درگیر بستن مدار یکی از گروهها بودم . طبق معمول هم دو سه نفر عقبتر نشسته بودند و بیخیال آزمایش با هم حرف میزدند . یکیشون میگفت چند وقت پیش بچه های یکی از فامیلامون پول جمع کردند و باباشون رو فرستادند سوریه . وقتی برگشته، دیدند به جای سوغاتی کلی بطری آب آورده . پرسیدند بابا اینا چیه ؟ بنده خدا با سادگی تموم گقته : آب زمزم ! ! !

بچه هاش کف بر شده بودند . تا یه ساعت داشتند براش فرق مکه و سوریه رو توضیح میدادند .

/ 54 نظر / 55 بازدید
نمایش نظرات قبلی
د.ل

سلام خواهر.. کجایی؟چرا نمینویسید پس؟ نکنه شمام طرح ضیافت اندیشه اساتید دعوتید؟

مهناز

[قلب][ماچ][گل]

کاریابی

[گل] دعوت میکنم از همه ی جویندگان کار و کسانی که به دنبال جذب افراد خاصی هستند از این سایت برای دادن اگهی رایگان استفاده کنند

مهناز

سلام وحدانه جون .....پس کوشی ؟[سوال] [گل][گل]

مهناز

سلام ...پس کوشی ؟[زودباش]

نیم سیب بانو

سلام منتظر مطالب جدیدتون هستم پست تلخی گذاشتم، دوست دارم شما بخونیدش نه به چشم غریبه، مثل یک دوست...

نسرین

جالب بود نگاه شیرینی به ماجراها دارید ولی عجیب است که می گویید علاقه وافری به شغل معلمی ندارید

معلم علی

رفتی که رفتیا.کجایی؟دکتر چطوره؟شیطونکا خوبند؟حا؟ احوال؟

معلم علی

رفتی که رفتیا.کجایی؟دکتر چطوره؟شیطونکا خوبند؟حا؟ احوال؟