چطور مامانمون رو به مرحله خودزنی برسونیم ؟!

دیشب کم خوابیدم . برعکس من شین ها تا ساعت 11 صبح خواب بودند . ظهر از شدت  سردرد دراز کشیدم تا دو دقیقه  چشم رو هم بذارم و از دنیا فراموش کنم . تازه گیج خواب شده بودم که شایان برای شیر بیدارم کرد توی خواب و بیداری رفتم سر یخچال و براش شیر ریختم  . پنج دقیقه بعد شروین اب میخواست .  تا چشمام گرم خواب شد دوباره شایان برای دستشویی بیدارم کرد بعدش هم شروین بیدارم کرد تا سی دیش رو پیدا کنم . دیگه داشت سر دردم میگرفت . دستوراتشون تمومی نداشت . دفعه آخر جفتشون بالای سرم دعواشون گرفته بود و همین طور که تو سر و کله هم میزدند گرومپی پخش شدند روی سر من . انگار یه بمب تو سرم منفجر شد . بلند شدم و از عصبانیت دو تا کشیده خوابوندم تو گوشم و داد کشیدم : " چی می خواین از جونم ؟ چرا دست از سرم برنمیدارین ؟  بمیرم دیگه راحت شم از دست شما  " بعد  هم نشستم رو کاناپه و زدم زیر گریه . طفلکیها از ترس هر کدوم یه گوشه ای پناه بردند. شایان بالشش رو برداشت و رفت پشت پرده پنجره . شروین هم چسبید به میز ال سی دی و یواشکی  شروع کرد به ریز ریز کردن جلد سی دی هاش . یه چند دقیقه ای گذشت تا حالم بهتر بشه, حداقل کارکرد اون کشیده ها و گریه ها تخلیه شدن انرژی منفی سیستم عصبی ام بود .   

.

.

.

 نگران نباشید الان اوضاع آرومه .بعد از اینکه هق هقم تموم شد, شروین اومد کنارم و چند تا سوال جواب کرد تا مطمئن بشه که همچنان دوستش دارم . شایان هم که کلا تو فازیه که فکر میکنه همه دنیا دوستش دارند . من هم  که نشستم پای نت . میبینید که  نیازی نیست به اورژانس مددکاران اجتماعی زنگ بزنید . راستی ما تو ایران چنین اورژانسی داریم ؟

/ 30 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منا

یعنی دقیقا از حربه مامان من استفاده کردین مامانم روی خواب ظهرش خیلی حساسه بچه که بودیم اذیت میکردیم همین کارو میکرد[نیشخند]

فيزيكدان نوجوان

سلام يه سوال؟ چرا ديگه به وب من سر نميزنيد استاد؟ خوب استادا بايد بچه ها رو تشويق كنن

سفیر فرهنگ

سلام ممنون از حضورتون. خدا صبرتون رو زیاد تر کنه!و آماده برای بزرگترشدنشون بشین.آخه خواهر منم دو تاپسر داره که فکر می کرد وقتی بزرگتر بشن راحتتر می شه ولی درسته که حالا برای شیر یا دستشویی بیدارش نمی کنن تازه اصلا نمی ذارن بخوابه! البته چند ساعتی که در مهد ومدرسه هستند نفس راحتتری می کشه !خدابراتون نگهشون داره. راستی تا یادم نرفته بگم ما دقیقا در شهر اسلو پایتخت کشور نروژ هستیم.

اشکان

من اگه بودم اون ضربه کاری رو می زدم..که نزدن

زن ایرانی

چه جالب ...قبلن یه بار اومدم و تیتر این پست رو که خوندم گمون کردم اون بچه هه هستین و چون خودم اون مامانه هستم اصلن به متن نگاهم نکردم و صفحه رو بستم [نیشخند] الهی بگردم اذیتهاشونم معصومانه ست همین نت پس چیه؟ مدد کاره اجتماعی ازین اورژانسی تر؟[خنده]

داداش مرتضی

سلام خواهرم کشته مرده این سبک نوشته هاتم. هرچند واسه تو ناراحت کننده بود، ولی من از خنده دارم غش می کنم. دایی الهی فداشون بشه. تمام حرکات بچه ها رو که گفتی تو ذهنم مجسم کردم. خیلی جالب بود.

ماهی

دیگه سعی کن این کارو نکنی... روشن تاثیر بد میذاره. (مادر شدن همینه دیگه)