فیلم هندی

کله صبح مثل دو تا خروس جنگی افتاده بودیم به جون همدیگه . خدا رو شکر بچه ها خواب بودند . کلی حرف بیربط و باربط بار هم کردیم و بعد هم هر کدوم با اعصاب خورد و خاکشیر رفت سی کار خودش .

 می دونید, ادم وقتی از یکی بدش بیاد و باهاش دعوا کنه حالش بدتر که هیچی , بهتر هم میشه . وسط دعوا هر چی بد و بیراه تو دلش مونده میگه و جیگرش رو باد میزنه . ولی وقتی با یکی که دوستش داری حرفت میشه هر چی بگی دلت بیشتر اتیش میگیره  .

با همون اعصاب گوشتکوب شده رفتم سر کلاس . بی اعصاب بی اعصاب بودم . درس میدادم , دعوای صبح جلو چشمام بود. مساله حل میکردم دعوای صبح جلو چشمام بود . نکته میگفتم  دعوای صبح . . .  .

بدتر اینکه یه چیزی داشت خیلی موذیانه خودش رو می کشید بالا و میاورد تو چشم و گلو و نوک دماغم . دیگه جمله هام بریده بریده شد . حرفم رو قطع  کردم . چند تا نفس عمیق کشیدم تا بکشمش پایین . فایده نداشت چسیبده بود مثل زالو . منتظر موندم . با دستم رو میز ریتم گرفتم و با نوک پام می کوبیدم به زمین . نع فایده نداشت . فقط همین قدر دهنم باز شد که بگم " ده دقیقه دیگه برمیگردم " و هنوز به در کلاس نرسیده اشکام  در حال ریختن بود.

خدارو شکر اتاق اساتید خالی بود .در رو بستم و زار زار زدم زیر گریه . در اتاق زده شد ویکی از دانشجوها کله کشید تو :" استاد کلاس تموم شد ؟" ( بمیرن این دانشجوها که تنها حرفی که به زبونشون میاد همینه )  با دیدن صورت خیس و زیر چشمای سیاهم  خشک شد " گفتم که برمی گردم ." مردد نیگام کرد و  : چشم .ببخشید.  در اتاق رو بست .

برگشتم سر کلاس . دانشجوهایی که همیشه خدا از سر و کول هم و در و دیوار بالا می رفتند و روشون میشد از لامپ کلاس هم اویزون میشدند , بی نفس و بهت زده بهم خیره شده بودند . با همون چشمای قرمز و صدای خش دار  درس رو ادامه دادم . تا اخر ساعت , صدای نفس هم شنیده نمیشد .

درس که تموم شد گفتم " حال بد امروز من هیچ ربطی به کلاس شما نداشت . برای همه پیش میاد یه وقتایی حالشون خیلی بد باشه . می دونید خانوما وقتی فشار عصبی روشون زیاده گریه می کنن ولی آقایون وقتی فشار عصبی روشون زیاده سکته می کنند! "

دانشجوها خندیدند و کلاس به صورت کاملا هپی اند تموم شد .

/ 46 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجتبی

فعلا که اموزشی هستم 5شنبه جمعه ها به کرمانی ها مرخصی میدن

خاطره

سلام خسته نباشید درکتون کردم عمیییییییققققااااا[چشمک]

نیم سیب بانو

هر دفعه میام اینجا، از لحظه ای که آدرس رو وارد می کنم تا لحظه ای که وبلاگ کامل بشه میگم خدا کنه اون بالا ننوشته باشه فیلم هندی! دیگه شبا کابوس می بینم [گریه][دروغگو] من اعتیاد پیدا کردم!!![زودباش]

فهیمه

سلام استاد!!!!!!!! حالتون خوب شده حالا؟؟؟؟ آشتی کردید؟؟؟؟؟؟ بهم سر بزنید خوشحال میشم باعث افتخاره[لبخند]

جقله

آخی ما که استاد خانم نداریم ولی همون آقاها هم وقتی کله ی صبح با اعصاب خاکشیر میان سر کلاس ما میگیم حتما طرف با زنش بحثش شده ولی مساله اینه که مردها بر خلاف نظر شما سکته نمی کنن بلکه کل ناراحتی شونو سر ما دانشجوی بدبخت خالی می کنن

حبه آبی

سلام از آشنایی تون خوشبختم خانم معلم یه جورایی خوب شد که از فیزیک خوندن دست کشیدم تمام پستا تونو خوندم حتما بهتون سر می زنم

آفرینش

با اینکه اصلا میونه خوبی با فیزیک ندارم و تنها درسی که افتادم همین فیزیک الکتریسیته بود ولی بازم نشستم و وبلاگتونو خوندم و لذت بردم .... انشالله آخرین باری باشه که حس خروس جنگی پیدا میکنید [گل]

توبه

سلام خوب شد چون اعتراف کردین عامل مرگ مردا خانوماهستن.[نیشخند]

کلک معلم

سلام عزیز و همکارگرامی خاطره ای رو مطرح کرده بودید که منم چندین بار برام پیش اومده ولی امان از این مردا که وقتی میچزونن اساسی جلزوولز آدمو در میارن. بازم نویسا ومانا باشید[دست]

کلک معلم

سلام عزیز و همکارگرامی خاطره ای رو مطرح کرده بودید که منم چندین بار برام پیش اومده ولی امان از این مردا که وقتی میچزونن اساسی جلزوولز آدمو در میارن. بازم نویسا ومانا باشید[دست]