نمی دونم گفتن داره یا نه ؟! . . . اینکه یکی از دانشجوها وسط محوطه، جلو راهم رو گرفت و کلی سر و صدا و بد و بیراه به پا کرد که چرا ترم پیش به برگه سفیدش 5/2 دادم ، نه 9 که حالا مشروط نشه  . . .  اینکه دانشجوها کم کم داشتند دورمون جمع می شدند از داد و هوار های جناب  . . . اینکه صبر کردم تا همه گله گذاریهاش تموم شه و بعد سعی کردم با آرامش توجیهش کنم .  . . . اینکه گاهی فکر می کنم بیشتر از اینکه معلم این دانشجوها باشم ،‌براشون مادری می کنم . . . اینکه بعد از حرفهای من پسرک آروم گرفت ، سرش رو انداخت پایین و با صدای آهسته ای گفت که فقط می خواسته دلخوریش رو با من درمیون بگذاره  . . . و بعد راهش رو کشید و رفت .

 

زیر هر چی تز تعلیم و تربیت که بزنم ،‌به این یکی به شدت اعتقاد دارم :‌ احترام به شخصیت دانشجو ، سنگ بنای محکمی برای ساخت جامعه ای بهنجار و ایمنه .  

 

/ 30 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

استاد ارجمندم از بابت حضور سبزت ممنونم[شرمنده]

معلم تنها

حوانه ها نوید زندگی است زندگی شکفتن جوانه هاست هر بهار از نثار ابرهای مهربان ساقهها پر از جوانه میشود هر جوانه ای شکوفه میکند شاخه چلچراغ می شود هر درخت پر شکوفه باغ کودکی که تازه دیده باز میکند یک جوانه است گونه های خوشتر از شکوفه اش چلچراغ تابنک خانه است خنده اش بهار پر ترانه است چون میان گاهواره ناز میکند ای نسیم رهگذر به ما بگو این جوانه های باغ زندگی این شکوفه های عشق از سموم وحشی کدام شوره زار رفته رفته خار میشوند این کبوتران برج دوستی از غبار جادوی کدام کهکشان گرگهای هار می شوند فریدون مشیری[گل]

معلم تنها

سلام مهربون شب بخیر واقعا باهات موافقم در مورد احترام به شخصیت دانشجو خدائیش خوب اومدی . من حتی در مورد دانش آموزام هم همین عقیده را دارم. نرسی از طمانینه اتون که بهترین شیوه برخوردی را پیش گرفتید[لبخند]

معلم تنها

باز کن پنجرهها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است و درخت گیلاس هدیه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا اینهمه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن فریدون مشیری[گل]

لاله

کار درستی میکنید. [گل]

شواژدهانوس

وای.... سکوت کرده ایم به نشانه ی احترام...

کاوشگر 19

سلام ببخشید رک صحبت میکنم ما که دانشجو بودیم سعی میکردیم با استاد خانوم کلاس نگیریم زیرا اکثرا عقده ای بودند و با کوچکترین حرکتی ما رو مینداختن اما ظاهرا شما یکی بر عکسی ,خوشحالم