1- امام محمد باقر مي فرمايد : " من با مورچگان سخن گفتم . از يكي از انها پرسيدم : خدا مثل چيست ؟ ايا او به مورچه شباهت دارد "

مورچه پاسخ داد : خدا !؟ نه دقيقا . چون ما فقط يك نيش داريم ولي او دو تا دارد ! "

نخنديد . طرز فكر شما هم چندان تفاوتي با اين مورچه ندارد  ! همه مذاهب و فلسفه ها به اين صورت هستند . خدا دقيقا به شكل موجودي بزرگتر و قويتر از فرد معتقد در نظر گرفته مي شود . شما هفتاد سال زندگي  مي كنيد و او عمري بينهايت دارد . شما پير مي شويد ولي او هيچگاه پير نمي شود .خداي شما حاصل فرافكني ذهن شماست به همان صورتي كه خود مي خواهيد باشد .

 

 

2- اگر دو سگ قصد جنگيدن با يكديگر را داشته باشند ، مثل انسان شروع به جنگ با يكديگر نمي كنند . آنها اينقدر ابله نيستند ! هر يك از آنها ابتدا با تمهيداتي به ديگري نشان مي دهد كه " من كي هستم " انها پارس مي كنند ، مي پرند ، سينه هاشان را جلو مي دهند ، دندانهايشان را به هم نشان مي دهند . هر كدام از اين دو سگ با ساده ترين روش بهم مي گويند كه " من اينم ! تو چي هستي ، نشان بده " و ديگري هم قابليت هاي خود را نشان مي دهد و بعد همه چيز مشخص مي شود . چون انها احمق نيستند .  نيازي به جنگيدن نيست . وقتي كه معلوم شد كداميك قوي تر است ، انكه ضعيف تر است دمش را مي گذارد روي كولش و به راه خود مي رود .

اينجا احساس حقارتي مطرح نيست . اگر فكر مي كنيد انكه با دم روي كولش دارد دور مي شود تحقير شده است ، سخت در اشتباهيد . شما با ذهن انساني تان به اين مسئله رنگ تحقير داده ايد . سگ ها موجودات خردمندي هستند . اين دو سگ تصميم مي گيرند بدون هر گونه خشونتي ، بدون هر گونه ستيزي مساله شان را حل كنند .

 

 

3- به يك مثال توجه كنيد : شما چيزي را مي بينيد . نخست حس و چشم شما ان را تحريف مي كنند بعد جهان بيني ، مذهب و جامعه اثر خود را بر ان حس اوليه اعمال مي كنند و بعد هيجانات وارد عمل مي شوند و ان پديده زماني به شما مي رسد كه ديگر تقريبا هيچ نشاني از اصل خود ندارد ، يا اينكه اگر نشانه اي از ان باشد تفاوت در حد زيادي است . شما زماني چيزي را درست مي توانيد ببينيد كه صافيهاي وجود شما به ان چيز امكان ورود بدهند ، اما صافيها چنين امكاني را در اختيار شما نمي گذارند .

دانشمندان مي گويند كه ما تنها دو درصد از واقعيت را مي بينيم . تنها دو درصد ! نود و هشت در صد واقعيت از دست مي رود .

( شکوه ازادی اشو )

 

/ 21 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مينو

جالبه... مخصوصاْ اولی و دومی و سومی فقط ۲٪ فقط ...

معلم علی

سلام استاد جالب بود هرچند مال تو نبود.از اینکه مرا ....خوبی دانستی نیز متشکرم.این مطلب را چند بار خواندم(چون با یک بار حالیم نشد)حالا چرا استاد فیزیک به متافیزیک پناه آورده؟ها

انوری ثانی

اجازه ميديد يک پيغام کوچولو برای معلم علی بگذارم؟؟؟ آقا معلم علی بد نيست بدونيد که ما در رشته فيزيک فلسفه هم می خونيم و متا فيزيک هم در مباحثش مطرح می شه ........... حالا به خود خانم استاد ميگم: متاسفانه حدس های شما برای پاسخ دادن به نوشتن خاطره من صحيح نمی باشد . علت اصلی اينست که: من ديدم امسال برای خوابيدن و استراحت بيشتر از کلاس های همه ما زدوده شد ( سی دقيقه از همه ساعات کاری کم شد ) پس ترجيح دادم تجربه بسيار گرانقدرم رو برای همه بنويسم . چون ديگه ترسم از کم شدن ساعات کاريم ريخته

بهناز

سلام وحدانه جون خوبی؟ من خيلی دوست دارم به طور آنلاین باهات حرف بزنم. خیلی بیش از اونی که انتظارشو داشته باشی دلم برات تنگ شده. برا همين دعا ميکنم که تا فردا اين کامنت رو بخونی. اگه ميشه فردا یک شنبه ساعت۸ آنلاين باش که خيلی باهات کار دارم . تو اون آی دی که از من داری نيا برات آی ديمو ميگذارم. تا فردا به اميد ديدار

اگه گفتی کيم؟

اينک قصابانند در گذرگاهها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود و لبخند را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر زبان به انديشيدن خطر مکن روزگار غريبيست نازنين. بعله خانم وحدانه اين شعر از شاملوست که به شدت نوستالوژی نوجوانيم را به وجود می آورد.نميدانم چرا؟ راستی مگر تو هم آنوقت ها که من نوجوان بودم نوجوان بودی اگر اين چنين است آيا تو هم آن سنی را داری که من دارم.اگر اين چنين استآ یا تو هم مثل من يک بچه داري؟و اگر اينچنين مثل آنچنانها اينچنينی آيا تو هم همچون من چون جوانانی و همچون پيران پير؟ عمرا اگر بشناسيم.

انوری ثانی

اجازه خانم من بگم اين (( اگه گفتی کيم؟)) کيه؟؟؟ بايد معلم علی باشه . به نظرم قلم نوشته های اون رو داره اميدوارم درست حدس زده باشم

اتاق رياضی

سلام وحدانه خانوم شما اهل کجا هستيد ؟من واقای قائمی اونروز راجع به شما صحبت ميکرديم راستی الان کجا هستيد بيشتر بنويسيد البته اگر دوست داريد.