افسوس های فرهنگی

چیکار کنم عادتمه , نمی تونم تو اتمسفر رایج ملت باشم . یعنی وقتی عالی جنابان که شما باشید تو فاز عیدید , من هوسم میگیره از خاطرات اذر ماهم بنویسم مثلا ! مشکلیه ؟

 

اولین و اخرین باری که وسط کلاس ول کردم و رفتم , خاطره تلخیه از فقر فرهنگی

دانشگاههامون :

 

وسط فرمولهای پدر دراور الکتریسیته بودم . دانشجوها زیر فشار سنگین مغزی بودند و هر آن امکان داشت آمپر بترکونند  .  تو چنین جو سنگینی بود که یکدفعه یکی از دانشجوها صدای گوسفند از خودش درآورد. بقیه زدند زیر خنده . یکی از ته کلاس با لحن مسخره امیزی گفت : هوی ! مگه اینجا طویله است ؟  

- : ها که طویله است نمی بینی  . . . و بعد با انگشتانش اشاره بی ادبانه ای کرد به نشانه گاو و گوسفند بودن کل کلاس .

گچ رو انداختم تو جا گچی . کیف و کتابم رو جمع کردم و از کلاس رفتم بیرون . هنوز به پاگرد پله ها نرسیده بودم که دو سه نفر با کله از کلاس دویدند بیرون و معذرت خواهی و این حرفا .

رفتم توی اتاق و در رو بستم. عصبانی نبودم . احساس هتک حرمت هم نداشتم . فقط متاسف بودم , عمیق و از ته دل .

به مسوول کلاسها گفتم که الان شرایطش رو ندارم برگردم سر کلاس . از دانشکده زدم بیرون .

دو سه روز بعد چند تا از آبرودارهای کلاس توی راهرو ازم اجازه صحبت خواستند :

" استاد راسته که می خواین این درس رو خودخوان اعلام کنید ؟ ! 

استاد واقعا میان ترم همه رو صفر میدین ؟ !

استاد جدا میخواین همه رو بندازین ؟ !

 . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . "

ماشااله به بازار شایعات ! خاله خانباجی ها باید بیان اینجا لنگ بندازن .

جلسه بعدی کلاس , نفس از هیچ کس در نمیومد . سرهاشون پایین بود و مثل بولدزر در حال نوشتن بودند . به روال معمول کلاس رو پیش بردم . هیچ وقت دیگه ای هم نذاشتم حرفش به میون بیاد . گاهی وسط درس زل میزدم به چشمهای اون دانشجو , بدون هیچ کینه ای . با نگاههایی پر از افسوس . . . تا آخر اون ترم دیگه صداش رو نشنیدم .

پایان ترم ورقه امتحانیش رو مثل تراکتور شخم زده بود . نه فقط اون که همه شون .

اون ترم کلاسشون با کمترین تعداد افتاده ها درس رو گذروند . باید خوشحال می بودم ؟

  

/ 51 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

خودتون هم آپ بفرماييد بد نيست آبجي!

مجتبی

سلام خوبی که؟ نیستی کم پیدا شدی

مهناز

سلاممممممممممممم جیگرتو عشقه[لبخند][لبخند][ماچ][قلب][ماچ][قلب][قلب] [گل][گل][گل][گل]

محمد رسول

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگ و پر محتوایی دارید اگر با تبادل لینک موافقید؟! حتما خبرم کنید. اگر مایل بودید شما میتونید من را با نام "طلوع آرامش در زندگی " لینک کنید. (منتظرتون هستم) "آسمانتان پر ستاره باد دلتان ابری مباد" [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

معلم

هر انسان دو آموزنده دارد :یکی روزگار ودیگری آموزگار اولی به بهای زندگیت و دومی به بهای زندگیش.روزت مبارک .آدرس وبلاگتون رو انوری نویسنده وبلاگ کهکشان راه فیزیک وخاطراتم در کارم بهم داد.عالیه موفق باشی .میتونم اگه سوال فیزیکی داشتم بپرسم البته اگه حالت از فیزیک بد نمیشه من یکی که قاطی کردم

آرزو عابدینی راد

استادها همیشه می خوان خاطرات خوش دانشجو ها رو خراب کنن . اه ...

خاطره

آره چون کاملا معلومه متوجه اشتباهشون شدند و مطمئنا اون دانشجو با یاد آوری کارش شرمنده میشه پیش خودش

؟

نه غلط کرد اشتباه کرد.