باز هم کلاسهای خواب و خميازه

اين ترم تدريس 4 تا درس رو به عهده گرفتم : الكتريسيته . فيزيك مدرن . فيزيك پايه  و كوانتوم .

نمي دونم اين ترم هم به رخوت و بي انگيزگي و بيحالي ترمهاي قبلي مي گذره يا نه ؟

كلاسهاي فيزيك پايه كه مال وروديهاي جديده كه يا جو زده دانشگاه هستند و يا هنوز تو حال و هواي دبيرستان .

يه روز كه براي درك بهتر نيروي مركز گرا صحبت مي كردم . يك وسيله بازي به نام گردونه كه در پاركهاي تفريحي وجود دارد ، را مثال زدم .

 ( گردونه وسيله ايست كه وقتي شخص وارد اتاق استوانه اي شكل آن مي شود ، شروع به دوران كرده و در حين چرخيدن كف اتاقك باز شده و شخص بين زمين و آسمان باقي مي ماند ، در حاليكه فقط به به ديوار تكيه داده است . اتاقك همچنان به دوران خود ادامه مي دهد . )

حدس مي زنيد تنها سوالي كه در مورد اين مسئله پرسيده شد چه بود ؟

" í . . . استاد ، از اين وسيله ها تو ايران هم هست ؟ ! "

 

كلاس ديگه اي را يادم ميايد كه براي بررسي نيروي اصطكاك ،از آنها خواستم كه برنده يك مسابقه طناب كشي را تعيين كنند . جواب اين بود كه طبق قوانين فيزيك ، گروهي كه پاهايشان را محكمتر به زمين فشار دهند ، برنده مي شوند .

اما دريغ از يك سوال . مثلا ايا به وزن بازيكنها بستگي دارد ؟ . . به تعدادشان ؟ . . . به زمين ؟ . . . به هوا ؟ . . .

 

از فيزيك مدرن و نسبيت هم هيچي نگم بهتره  .

وقتي توضيح مي دهم كه در مورد فلان نظريه ، قوانين فيزيك كلاسيك با تجربه سازگار نيست و اشكال داره و فيزيك مدرن با دستكاري و يك سري تغييرات اون رو به شكل جديد دراورده . . . . طفلكيها تو همون نظريه كلاسيكش گير دارن و براشون جا نيفتاده ، كه باز حالا بخوان اشكالاتش رو پيدا كنند و براش يك راه حل از فيزيك مدرن بگيرند .

 

ديگه كوانتوم كه گفتن نداره .

غول فيزيك . كلاس جون كندن هم براي دانشجو ، هم براي استاد . به خدا اينقدر تو مسايل آنگسترومي درگير مي شيم كه هر از چند گاهي بايد به دانشجوها يادآوري كنم كه داريم در مورد چي صحبت مي كنيم و اصلا قراره دنبال چي بگرديم .

بهر حال اينجا ديگه انتظاري نيست . همين كه دانشجوها بتونند از معادلات و فرمولهاي كوانتوم سر در بيارن ، خيلي كاره . درك مفاهيمش پيشكش . آخه مي دونيد ، اگه بخواهيد به اصول و مفاهيم كوانتوم سه پيچ بشيد سر از فلسفه در مياريد و حتي ممكنه وجود خدا هم براتون مسئله بشه .

راستي مي دونيد كه انيشتين تا جايي كه مي شد زير بار كوانتوم نرفت كه نرفت .

غرض از اين همه پرحرفي :

ديگه دست و دلم نمي ره برم تو اينترنت يا مجله هاي تخصصي و دنبال مطالب جديد و جالب ،كه بشه تو كلاس مطرحش كرد ، بگردم . و رسيدم به همون خشت خام استادهاي قديمي تر :

يك جزوه واسه ده سال تدريس بدون هيچ دخل و تصرفي .

 

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

عجب اعصابی دارين شما

من هيچ وقت نخواستم و نمی خوام و نخواهم خواست که يه معلم يا استاد بشم در عين حال که برای اين حرفه ارزش زيادی قائلم ازش خيلی متنفرم فقط به خاطر اينکه تا وقتی دانشجويی فکر می کنی اگه استاد می تونه کمکی به تو بکنه اينکه به تو نمره ی پاسی بده و وقتی هم می شی استاد فکر می کنی که دانشجوی خوب اونيه که با تلاش خودش نمره بياره فکر می کنم تنها قضيه ايه که تو دنيا با حالت متضادش مکمل شده و دو طرف قضيه سرشو يه جورايی هم ميارن آخر ترمی

انوری ثانی

خوش به حالتون برای شجاعتتون اين درس هايی که من می بينم نياز به حوصله زياد داره برای تدريس ديگه اينکه: شما اگر من رو دوست خطاب کنيد که مايه افتخار منه آخرش هم اينکه: در اين ماه پر بركت انوري رو از دعاي خير خودتون بي نصيب نگذاريد كه عجيب محتاج به دعايم . . : التماس دعا : .

مريم

هنوز که تو خواب و خميازه ای..کجايی؟..راستی مطلب جدید من: نامه ای سرگشاده به شاهرخ خان

مصطفی

سلام خسته نباشيد وای وای وای که من چقدر گريه کردم پای ايم وبلاگ شما شما من رو ياد استاد محجوب ميندازين خدا حفظشون کنه استاد نبودن که مادر همه ی گروه فيزيک بودن يادش به خير تو جشن باز نشتگی وقتی از خانوم محجوب دعوت شد که سخنرانی کنن با يه بغض پر فشار رفتن و بالا و اولين جملشون اين بود: عزيزانم من می خوام باز هم فيزيک درس بدم:قانون دوم نيوتون......... آقا ما هم جو زده زديم زير گريه رييس گروه فيزيک به زور و زحمت بچه ها رو آروم کرد. وای يادش به خير دکتر محجوب واقعا محجوب بودند حالا نتيجه اخلاقی ميگيريم که بابا شما هم يه کم از استاد های پيش کسوت پيروی کنيد که خدايی نکرده کلاس واستون زجر آور نباشه با عرض شاگردی و ادب خدمت شما در باره ی مقالات جديد فيزيک و مخصوصا بحث ابر رسانايی در خدمت گزاری شما هستيم:

عمادالدين

یا عماد من لا عماد له باسلام .... فیثاغورس در پاسخ به این پرسش که تفاوت میان زن و مرد و طلا چیست این طور گفته : .. طلا را در آتش ، زن را در طلا و مرد را در زن نرم می کند ...... نهایتا ، بابت اظهار نظر سپاس گزارم و فقط می توانم بگویم : .... جدایی از تو را تاب می آورم ، دیدارت را اما به سختی .... با سپاس راستي از فردا هفته فضا شروع مي شه ...... در ضمن من هم تازه تو را پيدا کردم ..... اين يعنی يک نسبيت عمومی ..... انشالله بيشتر باهم آشنا می شيم .. می تونی به من بگی به کدام شاخه فيزيک گرايش بيشتری نشون می دی .. اين جور که من احساس کردم تو خودت رو هم فن حريف می دونی و هم چی تدريس می کنی ... و اين ( ببخشیدها ) خيلی خطرناکه ..... در ضمن تا چند وقت ديگه صنعتی شريف ميزبان برنده نوبل اقتصاد ۰۰۵ هست و الان هم فکر می کنم توی ورامين فيزيک خونده ها جمع شدن .....

مصطفی

بازم سلام استاد ببخشيد استاد يه سوال داشتم شما در خاطره های کلاس فيزيک پايه گفتين که برای درک بهتر قضيه ی نيروی مرکز گرا گردونه رو مثال زدين حالا سوال من اينجاست: ببخشيد بی ادبی نباشه به حظور مبارکتون هاااااااا ولی اون گردونه که گفتين بر اساس نيروی گريز از مرکز کار می کنه و هيچ دخلی به نيروی جانب مرکز يا به قول شما مرکز گرا نداره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوشحال ميشم منو حالی کنيد که قضيه چی بوده؟ www.phisic2006.mihanblog.com

وحدانه

اقا مصطفي محترم . وسيله اي كه من در موردش صحبت كردم با نام روتور هم شناخته مي شود كه در ان نيروهاي اصطكاك و عمود بر سطح نقش اصلي را دارند و يكي از انها نيروي مركر گراي مورد نياز را تامین مي كند . شايد اين مورد را با مثال ديگري اشتباه گرفته ايد .

ايمان

سلام استاد.مي خواستم از شما خواهش کنم تا اطلاعات ريز و دقيقی در مورد گردونه به ایمیل من بفرستيد در ضمن من دانش آموز سال سوم رياضی از نيشابور هستم و قراره همين گردونه رو برای درس فیزیک بسازم .بنابراين تقاضا می کنم در مورد گردونه اطلاعات دقيقی خصوصا در مورد چطور افتادن کف اتاقک و نحوه ی محاسبه ی تعداد دورهای لازم در هر دقيقه و ... در اختيارم بذارين .تشکر

ايمان

سلام.ممنون از اطلاعاتی که در اختیار من گذاشتین .اما من بیشتر درمورد نحوه ی ساخت این وسیله اطلاعات می خواستم مثلااینکه چه طور بایداین سکو از زیر پای افراد برداشته بشه(مهم ترین چیز)لطفا راهنمایی کنید.تشکر