اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

سونامی مسوولیت

وقتی خانومها همدیگه رو تو استخر یا باشگاه ورزشی یا مهمونی می ببینند شایع ترین عبارتی که بینشون رد و بدل میشه اینه : " شما به نظرم خیلی آشنا میان . نمی دونم کجا دیدمتون !" آره دیگه وقتی از صبح تا شب همدیگه رو با چادر چاقچور می بینیم همین میشه که بعد از چند دقیقه سوال و جواب تازه می فهمیم این خانومه که کنار دستمون داره شیرجه میزنه تو آب همکارمونه یا اون خانومه که با تاپ و شلوارک داره پا به پای ما ورزش میکنه دانشجوی دانشگاه خودمونه . (کلا به چیزی اعتراض ندارم همینجوری گفتم که لال از دنیا نرفته باشم .)

 

  تقریبا کلاس تموم شده بود , یکی از دانشجوها  اومد پیشم و با کمی من و من گفت : استاد سر جلسه امتحان ترم پیش شما ماشین حساب من رو گرفتین و دادین به یه دانشجوی دیگه . با عرض معذرت میشه بپرسم اسم اون دانشجو چی بود  ؟ هر چی فکر کردم اصلا این قضیه رو یادم نیومد چه برسه به اسم طرف رو . البته اینی که این حرفا رو میزد از دانشجوهای خوبم بود و میشد رو حرفش حساب کرد . ازش معذرت خواهی کردم و گفتم  پرس و جو می کنم ببینم می تونم برات پیداش کنم . عمرا اگه پیدا میشد . جلسه بعد که رفتم سر کلاس صداش زدم و یه ماشین حساب مهندسی دادم دستش . یه خورده جعبه اش رو ورانداز کرد و پرسید : خریدینش ؟ گفتم :آره . چشاش گرد شد و گفت : نه  به خدا استاد ما منظورمون این نبود . گفتم : برای تنبیه خودم خریدمش تا دفعه بعد نسبت به اموالی که از دیگران میگیرم بیشتر احساس مسولیت کنم .

( بابا احساس مسولیت !)

 

 

 

   + وحدانه - ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/۸/۱٥