اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

اپیزودیک می شویم .

- چند روز پیش نشستم و یه سری اهنگهای قدیمی لیلا فروهر رو دانلود کردم . آخ آخ . . . نمی دونید چقدر چسبید . چنان رفتم تو حال و هوای 10-12 سالگیم : عروسیهایی که همیشه چشم میکشیدیم براشون , دامن های چین چین و جورابای سفید بلند .شیشه های  اکلیل طلایی که تا ته رو موهامون خالی می کردیم . رقصیدن های بی وقفه زیر دست و پای بزگترا. کش رفتن ناخن مصنوعی های عروس  . ماتیک زدن های یواشکی . . .

 

- فکر کن تو ظل گرما با زبون روزه قراره واحد تابستونی بردارم . واقعا عقلم پاره سنگ برداشته .نه ؟ انتخاب بین بد و بدتره دیگه : سروکله زدن با دو تا زلزله 10 ریشتری تو خونه یا تدریس زیر کولر واسه چارتا دانشجوی خواب الوده و بی حس حال !

 

- واسه روز مرد یه پیراهن تابستونی خوشگل خریدم . چند تا مغازه اونورتر چشمم به یه پیراهن خوشگلتر افتاد حیفم اومد ازش رد شم , اونم خریدم . چند قدم بعد یه فروشگاه لباس  مردونه از زمین سبز شد . . . سریع یه دربست گرفتم اومدم خونه . هر کدوم رو جدا کادو کردم . یکی دست شایان یکی دست شروین . تقسیم وظایف عادلانه ای بود : کادو دادن با بچه ها , بوسیدن با من !

 

 

   + وحدانه - ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۸