اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

آیا اوباش هم می توانند سد کنکور را بشکنند ؟

هنوز به در کلاس نرسیده بودم که جلوم سبز شد : استاد ما نتونستیم امتحان میان ترم شرکت کنیم , بازداشتگاه بودیم !

فکر کردم اشتباه شنیدم : کجا ؟!

-         بازداشتگاه ,  دعوا کرده بودیم . حالا این هیچی , شنیدم یکی از دانشجوها روی برگه خودش اسم منو نوشته . راسته ؟

سرم رو به علامت تایید تکون دادم و گفتم : البته من متوجه شدم , چون شما رو می شناختم .

با لحن چاله میدونی صداش رو بلند کرد :اسمش چی بود ؟ اگه دستم بهش برسه از وسط جرش میدم مرتیکه . . .  حروم .

حالا بحث معلمیش به جهنم , چطور تونست جلوی یک خانوم این حرف رو بزنه .

 انگار سرش درد میکرد واسه یه دعوای دیگه . رومو ازش برگردوندم : نمی دونم . نمی شناسمش ..( دقیقا هم میشناختمش . حتی با اسم کوچیک )

طلبکارانه گفت : شنیدم شما هم گفتی نمره هر دو مون رو صفر میدی .ها ؟

انگار بدش نمیومد یه کف گرگی هم برای من بیاد . با بی قیدی گفتم : تو که به هر حال صفر میشدی . چون غایب بودی .

بقیه داستان بمونه برای بعد . . .

 فکر کن دانشجوی این مملکت از دانشگاه میره بازداشتگاه بعد میاد بیرون دوبار میره دانشگاه , بدون اینکه یه کمیته انظباطی یا حراستی یا هر کس دیگه ای  به روی مبارک خودش و اون دانشجو بیاره  .  نگران نباشید , کلا دور هم خوشیم .

 

 

 

 

   + وحدانه - ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٢۸