اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

چراسطح علمی مامانها همواره در حال کاهش است؟

توی بشقاب دو برش هویج ، چند تکه گوجه فرنگی و چند دونه چاقاله بادوم نقلی میچینم و میذارم جلوی شین ها که در حال دیدن کارتون گجت بوی هستند .( تورو خدا سلیقه میوه ای بچه های منوببینید !)

 بعد میرم سر سیستم تا خیر سرم چهار تا انیمیشن فیزیک مکانیک دانلود کنم ببرم سر کلاس . هنوز دستم به موس نرسیده شروین داد میزنه : مامان! شیر کاکائو . پشت بندش هم صدای شایان : شیر سفید !

بعدش شروین پی پی داره . بعد شایان میخواد سی دی رو عوض کنه . بعد دعواشون میشه . کلی وسطشون مشت و لگد میخورم تا جداشون میکنم . بعد شایان پی پی داره . بعد پسته میخوان . بعد دنبال باتری واسه ماشیناشون میگردن(من باید بگردم ) . بعد سر یه تفنگ مزخرف که از سک سک دراومده دعوا میکنن . بعد کیک میکی موس میخوان . بعد کلی بالش میخوان تا خونه درست کنن . اون وسط مسطا هر بار از جلو کامپیوتر رد میشم یه دکمه ای میزنم و ادامه اش میمونه برای یه ربع بیست دقیقه دیگه . الان هم نمی تونم ادامه بدم چون اقایون اومدن سر گیمشون . تازه الان باید برم سر ظرفای ظهر و فکر شام شب . یه گاز چرب و چیلی و کلی میز و مبل گرد گرفته هم که طبق معمول هر روز منتظر دستبوسی مننند .اوه اوه امروز نوبت حموم شایان هم هست . خدایا !

مامان جان صبر کن فقط یه جمله دیگه : واقعا الان شما روتون میشه از من فعالیت علمی پژوهشی طلب کنید .

 

 

   + وحدانه - ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠