اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

قرار نیست من برای تو خط مشی تعیین کنم

"چه پایی برمی داره تو رقصش این پسر ! انگار نه انگار که فقط 5/1 سالشه . ریتم پا گذاشتنم رو عوض می کنم . چند لحظه می ایسته و دوباره هماهنگ با من می رقصه . "  بخشی از برنامه روزانه یه مامان و دو نفسش .

دوران جنینی شروین که فقط با مکانیک کوانتوم و 36 ساعت تدریس هفتگی گذشت . دوران جنینی شایان هم که مدام درگیر الکترودینامیک و کوانتوم پیشرفته بودم . بی دلیل نیست که الان تنها همدم و همبازیشون ورق و خودکاره . مداد رنگی هم نه , فقط خودکار !

پسرک 5/2 ساله به جای ماشین بازی و پلی استیشن کنار من می شینه و خط به خط از روی دست من – که تا کمر رفتم تو کتاب – نگاه می کنه و بعد کپی دستخط من رو تو برگه اش پیاده می کنه  . از بالا تا پایین ورقه دفترش رو با خطوط ریز و نا مفهوم پر می کنه و بلند بلند نوشته هاشو می خونه : "شروین جون امروز رفت مهد . شروین جون داداشش رو دوست داره . شروین جون . . . "

وقتی هم سن و سالای اون هنوز حتی بلد نیستند خودکار دستشون بگیرن , نفس کوچولوی من با با چه لذتی اب و بابا رو می نویسه .

نگرانم  .

یکی دو هفته است که شروع کردیم به تفنگ بازی با هم از پشت مبل و کمد و بوفه .

گاهی هم با هم چند تا فن کاراته میریم .  و البته روزی یه ربع ایروبیک با اهنگهای دانس ترکی که من هنوز نمی فهمم چی میگن ولی پسرک حفظشونه .

پ.ن.خ  ( پا نوشت خصوصی ) : پگاه جون رقص های خوابگاهیمون رو یادته ؟ تخیلات قوی وجیهه رو چی که ادای رقص هر کدوم از استادا رو در می اورد ؟ خدا ازمون بگذره چقدر به ریششون می خندیدیم .

 

   + وحدانه - ۸:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٥