اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

 

فوق العاده بود, فوق العاده ! راهکارهای پیشنهادیتون برای پست قبلی رو میگم . خداییش انتظار اینهمه دلسوزی و دلداری رو نداشتم . اما فراموش کرده بودم بگم که جلسه مذکور اخرین جلسه درسی بود و عملا تمام راه حلهای ارائه شده در حد یک ایده موند .

. . .  برگه ها پیدا شد . در اندرونی کمد جالباسی خونه جا خوش کرده بودند . مسلما نیاز به توضیح نیست که برای در امان موندن از دست کدوم وروجکها سر از اونجا دراوردند .

نمرات پیدا شده رو فکس کردم دانشگاه تا رو بورد گروه زده شه و شایعات احتمالی ختم به خیر شن .

 

حالا بگذریم . این ترم یه دانشجو داشتم که خیلی زندگی اموزشی مون بهم گره خورده بود :

پدر اون معلم دوران راهنمایی من بود . پدر من معلم مقطع دبیرستان اون بود . حالا من معلم دانشگاه اون بودم و . . . ( احتمالا 100 سال دیگه نبیره های ما همچنان در حال تبادل علم و دانشند . )

 

دوباره مثل ماست نشسته ام و حسم نمی گیره برم فرم برنامه ریزی درسی ترم دیگه رو پر کنم  و این یعنی اعلام انصراف . بدجور با خودم درگیری دارم این چند وقت ( چند وقت یعنی دو سال حدودا )  . دقیقا دارم تو لحظه زندگی می کنم . هیچ تصوری از یک سال دیگه یا حتی یک ماه دیگه خودم ندارم .

آها راستی  . . . جناب عضو محترم جامعه اکادمیک ایران : خیلی خیلی مشرف فرمودین و زینت بخش خانه دلتنگیهای من شدید .  فرمایشات شما کاملا متینه و صد البته قبول دارم که تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف . فقط مصرانه استدعا دارم ادرس اینترنتی خودتون رو در اختیار بنده قرار بدین تا حداقل  من هم اجازه دفاع از خودم رو داشته باشم .      

 

   + وحدانه - ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٩