اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

علم و چادر !

جلسات اولی که در دانشگاه . . . کلاس داشتم ، طبق روال معمول با مانتو و شلوار دانشگاهی  سر کلاس می رفتم . بعد از یکی دو بار متوجه شدم ، تنها کسی که در اون دانشگاه مانتویی منم . تمام دانشجوها و اساتید خانم اونجا چادری بودند و بعد از یکی – دو هفته که با اساتید اشنا شدم ،‌یکیشون درگوشی بهم تذکر داد که لباس فرم خانوم های این دانشگاه چادره و بهتره که قبل از دخالت حراست و .. . خودم دست به کار بشم !

.

خب ، برای من فرق زیادی نمی کرد . بهر حال امضای هر قرارداد کاری ، رعایت قوانین اون محیط رو هم الزامی میکنه .

جلسه ای که با چادر سر کلاس رفتم با پچ و پچ و ریشخندهای دانشجوها همراه بود :

" این رو هم مجبور کردند چادر بپوشه " . . . " دیدی این یکی هم کم اورد " . . .

بماند که اخر هر جلسه که کیف به دست و با عجله از کلاس بیرون می اومدم ، دانشجوها دوان دوان چادرم رو که روی میز جا گذاشته بودم ، برام می اوردند . . . خدا خیرشون بده شیطنتشون گل نمی کرد و فیلمم نمی کردند .

تو اتاق اساتید هم درگیر بودم . . . یه بار درش میاوردم ، یه بار سرم می کردم ، یه بار رو شونه هام می انداختم .

.

توی دانشگاه قبلی دانشجوها مجبور به استفاده از چادر بودند اما اساتید نه .  ولی نمی دونم این اساتید مرد چه عقده ای نسبت یه این مسئله داشتند که آخرش یه روز یکیشون توی اتاق استراحت با عصبانیت و بی ادبی تمام نطق کرد که " این جوری نمی شه . باید تکلیف این خانم ها روشن شه !  . . . نمی شه که همین جور بی حجاب بیان دانشگاه ! ! . . . من پیگیری کردم قراره یه قوانین جدیدی وضع بشه !!! "

حالا ما کلا 7 – 8 تا خانم هستیم با مانتو شلوارهای اداری و مقنعه های تا روی کمر .

-

تا وقتی تهران درس می خوندم تو دانشگاه سر نگذاشتن چادر با ما دعوا داشتند ، اینجام که سر گذاشتنش . . . کلا ما که اختیارمون دست خودمون نیست ، هر چی مرد و جک و جونوره اختیار ما رو داره غیر خودمون .

اولین و اخرین باری که اردوی دانشجویی رفته بودم ، اینقدر اذیتم کردند و به چادرم گیر دادند و حتی چند تا از دانشجوهای پسر باهام دعوا افتادند که چادر رو از سرم بردارم و . . .  تا اخر اون اردو همشون باهام قهر بودند .

.

 می دونید چادر تو شهرهای بزرگ یه معنای دیگه داره و تو شهرهای کوچک یه کاربرد دیگه . منهم دقیقا به همین دلیل تا از تهران اومدم شهرستان ، از سرم برداشتمش .

تو شهرهای کوچک ، آنقدر برداشتهای احمقانه و ادم خرکنانه (!) ازش میشه که مجبور میشی ببوسیش و بگذاریش کنار .

تو شهرهای بزرگ چادر سرت می کنی و همه بهت توهین می کنند و تهمت می زنند . تو شهرهای کوچیک چادر سرت می کنی و به همه توهین می کنی و تهمت میزنی .  

 

 

   + وحدانه - ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤