اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

دل تنگی کوانتومی

دلم برای کلاسهای کوانتوم ام تنگ شده ، چه تنگ شدنی !

 

یادش بخیر چقدر تلاش می کردم از لابه لای روابط پیچیده و نا مفهوم ریاضیات ماتریسی و معادلات جون به لب رسون موجی ، واقعیت زندگی کوانتومی رو زنده کنم.

 

وقتی قضایا حسابی درهم و گنگ می شد ، تنها راه چاره مثال فیلسوفی بود که " وقتی از خواب بیدار می شود با خودش می گوید : آیا من آدمی هستم که خواب دیده پروانه شده ،‌یا پروانه ای هستم که خواب می بیند آدم شده ؟! "

به دانشجوها می گفتم :‌دیگه اغتشاشات ذهنی تون از این فیلسوف بیچاره که بدتر نیست .

 

یا وقتی بحث همگنی زمان پیش می اومد مثال دیوانه کننده برای بررسی خطی یا دوره ای بودن زمان این بود که :

‌من در 4 تیر سال 1361 به دنیا اومدم . حال می توان چند نتیجه گرفت :

 

4/4/61 زمانی است که من به دنیا امده ام یا زمانی که من به دنیا امده ام 4/4/61 بوده است ؟ ! !‌ در نگاه اول این دو جمله یکی است اما بعد از چند ثانیه به این نتیجه می رسیم که اینها دو اتفاق مجزا هستند که تحت شرایطی همزمان رخ داده اند .

 

 من به اصل" تعبیر چند جهانی " اعتقاد دارم . اینکه در هنگام

اندازه گیری یا انتخاب یک کمیت ،‌جهان به مجموعه ای از جهان ها تجزیه می شود که هر یک از آنها نتایجی متفاوت با دیگری دارد .

 

خیلی دلم می خواد مثالها رو ادامه بدم : مولکول صدا !‌  ؟  مولکول نور ! ؟  زمان موهومی ! ؟    موسیقی ستارگان !‌ ؟   جهان : ترکیبی از ساعتها و ابرها !‌ ؟

 

 

خب . . . هنوز که اباء‌و اجدادم رو به فیض نرسوندین ،‌ول کنم و برم .

 

 

   + وحدانه - ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸۸/۱/۱٦