اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

 

از شانس من دفعه اولي که فيزيک الکتريسيته رو تدريس مي کردم , دانشجوهاي بي جنبه اي سر کلاس نشسته بودند . خب بايد از روش باردار شدن اجسام شروع مي کردم که همه تو دبيرستان خونديم :

" از طريق مالش دادن اجسام به همديگر مي توانيد آنها را باردار کنيد ." با گفتن اين جمله صداي ريز خنده از ته کلاس – که پسرا نشسته بودند – بلند شد يکيشون عمدا پرسيد : " استاد فرمودين از طريق مالش دادن چي مي شه ؟ " با بي تفاوتي گفتم :" باردار " دو باره پرسيد :" چي؟" که يه پسر ديگه برگشت و بهش گفت :" حامله ديگه , خره !" و بعد دوباره دستشونو گذاشتن جلو دهنشون و خنديدند .

مي بينيد توروخدا چه چيزاي ساده اي جووناي ما رو ذوق مرگ مي کنه ؟ ؟ واقعا دلم براشون سوخت .

 

پا نوشت : خب , البته يه خورده براي دختراي کلاس ناراحت شدم. چون بعضيهاشون بدجوري سرخ و سفيد شدند . نمي دونم شايد بهتر بود به اون دوتا پسر مي گفتم از کلاس برن بيرون . ولي سرکلاسام آدم بي تفاوتي مي شم . اينجوري اعصابم راحتتره .

   + وحدانه - ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٥/٧/٩