اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

رنگ می زنیم پس هستیم

چند روز پیش که برای ارائه مدارک به دانشکده مهندسی رفتم بنا به توصیه اکید مامان جان یه چادر ملی سرم گذاشتم که البته فرق چندانی با مانتوی عبایی خودم نمی کرد . یعنی اگه مانتوم رو به جای اینکه رو دوشم انداخته بودم , روی سرم می کشیدم می شد همون چادر ملی . برای پر کردن فرم تقاضای تدریس هم سنگ تموم گذاشتم , مخصوصا قسمت خلاصه ای از سوابق و فعالیتهای فرهنگی , اعتقادی . از عضو بسیج دانش اموزی دوره دبیرستان بگیر تا فعالیت در نهاد رهبری دانشگاه و گذراندن دوره های نظامی در بسیج شهرستان و بسیج اساتید و . . .

یادم نمی ره که تو جلسه معارفه بسیج دانشگاه قبلی با اساتید , خیلی بی تعارف بیان شد هر استادی که عضو فعال باشه می تونه برای استخدام درهیات علمی روی کمک این نهاد حساب کنه و یادمه من حسابی به این قضیه اعتراض کردم که بهتر نیست موارد تشویقی متناسب با فعالیت انجام شده باشه .

نمی خوام برداشت خاصی رو به ذهنتون القا کنم , ولی چرا زندگی تو این کشور احتیاج به اینهمه دورویی و رنگ و ریاکاری داره ؟

 

 

 

   + وحدانه - ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٤/۳