اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

نیازمند تسلیت شما هستم

چند روز پیش یکی از صمیمی ترین دوستانمون رو از دست دادیم . به خاطر گازگرفتگی . همین. شب خوابید و صبح بیدار نشد . این روزا یه خورده دست و پام رو جمع کردم و کمتر واسه خودم فرعونی می کنم .

تو این چند روز مدام رباعیهای خیام تو سرم چرخ می خوره . شما رو هم شریک می کنم شاید سبکتر شم :

 

 

 

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

 

در بند سر زلف نگاری بوده است

 

این دسته که بر گردن او می بینی

 

دستی است که بر گردن یاری بوده است

 


گرد از رخ نازنین به آزرم فشان

 

کان هم رخ خوب نازنینی بوده است

 


در خیمه تن که سایبانی است تورا

 

هان تکیه مکن که چارمیخش سست است

 


جان عزم رحیل کرد و گفتم که مرو

 

گفتا چکنم خانه فرو می آید

 

 


   + وحدانه - ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳۸٦/٩/۱٥