اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

 

(اينها اه و ناله هاي دوران دانشجوييمه ، وقتي كاسه صبرم لبريز مي شد ) :

14/6/

الان ساعت 21:35 و من تو سايت خوابگاه پاي كامپیوتر نشستم. تقريبا همه كاراي پايان نامه ام تموم شده . اين پايان نامه در نظر من مثل يه مرده رو به احتضاره كه داره نفسهاي اخرش رو مي كشه و من هي دارم چشم مي كشم ببينم كي تموم مي كنه ( شايد خودم هم باهاش تموم كردم ) معده ام يه خورده داره مي سوزه . بيچاره حق داره . ديروز كه تمام روز رو با يه بسته بيسكويت سر كردم ( وقت غذا خوردن نداشتم ) و امروز هم فقط يه وعده غذا ( اون هم تن ماهي ) خوردم .  مهم نيست چيزي كه زياده ، وقت واسه خوردنه ( و البته چيزي كه كمه ، معده سالمه ) خدايا من اينهمه زحمت مي كشم و درس مي خونم ، پيش تو فايده اي هم داره حتي اگه نتونم در راه تو ازش استفاده كنم . بالاخره بهتر از انجام كارهاي بيفايده ديگه است . نه ؟!

1/7/   (داخل اتوبوس )

الان ساعت 6 غروبه . باورم نمي شه كه از هفته ديگه مثل اين روز يك زندگي عادي رو شروع مي كنم ( دارم ميرم واسه دفاع ) . اين پايان نامه داره اخرين زورهاشو مي زنه تا حسابي شيره جونمو بكشه بيرون . بگذار كارش رو بكنه ، اخرش اين منم كه پيروز ميشم . اين مدت واقعا احساس مي كردم تو جهنم هستم . مي گن تو جهنم اينقدر ادم رو مي چلونند و سختي ميدن كه همه گناهاش پاك ميشه . منم حسابي چلونده شدم .

18/7/

هميشه بدتر از بدي وجود دارد

كه بي رحمانه انتظار تو را مي كشد .

هرگاه اتفاق بدي را به سلامت پشت سر گذاشتي

مبادا كه دلت ارام بگيرد

اتفاق بدتر ، تازه نفس،

پشت در ايستاده است .

29/7/

من تمام شدني نيستم

ظرف مرا از گل خدا قالب گرفته اند

9/9/

خوب مي دوني كه خيلي خسته ام ولي نمي خوام كم بيارم . خودت گفتي كه به هر كس به اندازه تواناييش تكليف مي دي . لابد من اونقدر توانايي دارم كه اين بار رو روي دوشم انداختي . همين خودش كلي اميدبخشه .

19/9/

ستاره بي جانم

فقط انها كه در كنار تواند  

مي دانند كه ديگر نيستي

هر كه از تو دورتر است

تو را درخشان تر مي بيند

 

 

 

 

 

 

   + وحدانه - ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳۸٦/۸/۱۳