اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

خاطره

خاطره

كلاسهاي بعد از عيد تازه شروع شده بود كه يك روز يكي از دانشجوهاي قديمي ام تو راهرو دانشگاه جلوم رو گرفت و شروع كرد به عجز و ناله و استغاثه كه : " دفعه سومه كه دارم مشروط ميشم و اين بار حتما از دانشگاه بيرونم مي كنن . يكي – دو نمره احتياج دارم . توروخدا شما بزرگي كن و يك نمره به درس فيزيك من اضافه كن و. . . جون بچه هات و. . .  جبران مي كنم و. . . دستم به دامنتون و. . . " . خلاصه ، دفعه اول كه رد كردم و گفتم اصلا نمي شه . اينجا بود كه سيستم مخ زني دانشجو فعال شد و ديگه روز و ساعت و دقيقه اي نبود كه توي دانشگاه و خيابون و با تلفن خونه و موبايل و . . . تصوير و صداش رو زيارت نكنم .

بالاخره مخم خورده شد و خوب البته فكر كه كردم ديدم ، اين يك نمره اي كه بهش اضافه بدم زياد هم ناحق نيست . خب كسي كه از فيزيك ۱۳گرفته ، حتما مي تونسته ۱۴هم بگيره( اگه يه خورده بيشتر تلاش مي كرد ) . بايد با آموزش دانشگاه مشورت مي كردم . رئيس آموزش هم خيلي صريح بهم گفت چون نمره ها ثبت كامپيوتري شده ، اگه بخواهيد تغييرش بدين براتون اخطار مي ياد .

يه خورده سبك و سنگين كردم و به يك نتيجه فردين وار رسيدم :" حالا من يه بار اخطار بگيرم بهتر از اينه كه دانشجو به خاطر يك نمره اخراج بشه ." خلاصه تصميم كبري رو گرفتم و اون دانشجو از لب مرز اخراج برگشت .

تازه بدبختي من شروع شد . انجام كارهاي اداري مدام نياز به امضا و تاييد من داشت . ده بار به آموزش تلفن زدم و توضيح دادم . ده بار هم رفتم دانشگاه و مدارک رو امضا كردم . حتي اين آخريها ديگه تو خيابون قرار مي گذاشتيم تا برگه هاشو امضا و تاييد كنم . ( خوشم نمي ياد با دانشجو تو خونه خودم قرار بگذارم ) . خلاصه ، بابام و تمام آبا و اجدادش تو اين يكي دو ماه اومد جلو چشمم و تا اواخر تابستون مكافات داشتم .

 

خب نتيجه از لحاظ دانشجويي : اوايل اين ترم دوباره اون دانشجو رو توي راه پله دانشگاه ديدم . چنان با افاده و تكبر و تفرعن سلام كرد كه همان لحظه به ذهنم رسيد ، احتمالا در دادن ارث باباي ايشان كمي قصور و تعلل كرده ام و موجب تكدر خاطر ايشان شده .

نتيجه از لحاظ آموزشي : بعد از ايفاي نقش پترس فداكار و ختم به خير شدن عاقبت دانشجوي مربوطه ، از طرف آموزش دانشگاه اخطار دريافت كردم به همراه مقدار مورد نياز چاشني توپ و تشر و غرولند .

 

چشمم كور ، دنده ام نرم . تا من باشم كه دفعه ديگه دلم واسه دانشجو جماعت بسوزه ( مخصوصا نوع بي ظرفيتش )  

 

   + وحدانه - ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٢