اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

...

سر کلاس ترمودینامیک ، بعد از بیان مفهوم دما و پارامترهای مربوط به اون از دانشجوها خواستم که روشی برای تعیین دمای بدن یک حشره بسیار ریز بیان کنند . یکی از پسرا پرسید : فرقی نمی کنه چه حشره ای باشه .گفتم : نه . بلافاصله دستش رو گذاشت رو پیشونی بغل دستیش و گفت : به همین راحتی ! !  کلاس رفت رو هوا . بغل دستیش که تازه با خنده ما دوزاریش افتاده بود، برگشت و یکی خوابوند پس کله دوستش .

 

تو آزمایشگاه الکترونیک درگیر بستن مدار یکی از گروهها بودم . طبق معمول هم دو سه نفر عقبتر نشسته بودند و بیخیال آزمایش با هم حرف میزدند . یکیشون میگفت چند وقت پیش بچه های یکی از فامیلامون پول جمع کردند و باباشون رو فرستادند سوریه . وقتی برگشته، دیدند به جای سوغاتی کلی بطری آب آورده . پرسیدند بابا اینا چیه ؟ بنده خدا با سادگی تموم گقته : آب زمزم ! ! !

بچه هاش کف بر شده بودند . تا یه ساعت داشتند براش فرق مکه و سوریه رو توضیح میدادند .

   + وحدانه - ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢