اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

. . .

 

درست دومین سال تدریسم بود که کلید این خونه مجازی رو تحویل گرفتم . در این مدت چنان هیبت و تقدس جامعه دانشگاهی برام فرو ریخته بود که  شوک و خودخوری حاصل از مشاهده  اون همه سجاده اب کشی های علمی  و ناهنجاریهای حاکم بر سیستم اموزش به اصطلاح عالی , سعه صدر من رو هم سرریز کرد و قاطعانه تصمیم به نقد گسترده ترین فضای علمی و فرهنگی کشور گرفتم و صد البته من در چنین مقام صاحبنظرانه ای نبودم و نهایت مسولیتی که می تونستم به عهده بگیرم ارائه مستنداتی از شواهد خودم در حین خدمت در این حوزه بود .

 بعد از مدتها وبلاگ خوانی جای خالی چنین بحثی رو به شدت احساس می کردم و این شد که دست به کار شدم و پی بنایی رو ریختم که البته امید ندارم عضو دیگری از این جامعه حتی آجری به اون اضافه کنه . مسلمه که هر کسی از نقد خود و سیستمی که منافعش رو تامین می کنه ابا داشته باشه و ترجیح بده که فقط از پز عالی اون دم بزنه .

حالا از ابن حرفای قلمبه سلمبه که بگذریم , راستیتش همه این حرفها بهونه ای بود که بگم این روزها  سرگرم گیرهای سه پیچ زندگی هستم که عمرا امون بده تمرکز لازم برای  مو از ماست کشیدن رفتارهای دانشگاهی رو داشته باشم . دقیقا به همین دلیل هم نمی تونم  صله رحمی به اشناها و فک و فامیل های اینترنتیم داشته باشم که به خدا همین که پام به وب برسه بدیهیه که اول چراغ خونه خودم رو روشن میکنم و تا بعد برسم به چراغونی محل , نه اینکه ماه به ماه بیام و یه نور پایین بدم و برم .  دیگه شما به فکر اروم و زندگی بی دغدغه خودتون ببخشید . 

   + وحدانه - ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٩/٤/٢۸