اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

متهمیم چون اراسته ایم

یه زمانی تو یک اموزشگاه خصوصی دخترانه تدریس می کردم . دقیقا پایان اولین روز کاریم , مسوول اونجا منو کنار کشید و خیلی محترمانه ازم خواست که : ارایش نکنم !

حالا فکر می کنید من خودم رو عروس کرده بودم و رفته بودم تدریس ؟ یا مثلا سایه خلیجی زده بودم و خط چشم بالیوودی کشیده بودم ؟

یه رژ گونه ملایم و یه مداد ابرو . که این دومی رو هم فقط  خانومها , تازه اگه تو این خط باشند , متوجه میشدند . والله قسم به این نمیگن ارایش . ارایش با اراستگی فرق میکنه از بیخ و بن . اراستگی سفارش همون امام و پیغمبرشونه که احتمالا ما بهش کافریم . حتی حدیث داریم که پیغمبر می فرماید :  سه چیز چشم انسان را جلا می بخشد : اب روان , سبزه و چهره زیبا !

شما رو نمیدونم ولی من یکی که واقعا با دیدن یک چهره دلنشین روحم زنده میشه .( دیگه لازه به ذکره که یه چهره دلنشین با یک صورت بزک کرده فرق میکنه ؟ )

بگذریم . . . چند سال بعدش تو دانشگاهی تدریس می کردم و به خاطر حضور دانشجوهای پسر , کلا قید همون رژ گونه رو هم زده بودم . یادتونه که گفتم اوایلش با مانتو شلوار میرفتم ؟ استاد خانومی داشتیم که هم سن و سال خودم بود یا حتی شاید کمتر . عمرا خط چشم و ریمل و رژ  از صورتش کم میشد بگو حتی یه روز ! یه رژ صورتی عزیزی میزد که والله من که خانوم بودم همونجا دلم میخواست ببوسمش . . . بعد جالبه که چون چادر داشت دیگه لابد کاملا مقررات دانشگاه رو رعایت کرده بود .

جالبتر اینکه تو همون دانشگاه که من تذکر برای چادر پوشیدن دریافت کرده بودم , اساتید مرد مجوز پوشیدن هر نوع تیپ اسپرت و جین و ... رو داشتند . دیگه از ژل مو و انواع مدل های بلند و انیشتنی و فشنشون نگم .  بوی پیپ و سیگار هم که ماشاالله . (  نه همه شون . . . حالا همکارای محترم نیایید اینجا وبلاگ رو به سرم بکشید )

ای بابا فکر کنم اون چیزی که تو ذهنم بود اصلا بیان نشد . یعنی اینقدر هجمه تو این زمینه زیاده و البته اینقدر مسئله زیبایی و اراستگی لوث شده که مطمئن نیستم از حرفام برداشت درستی بشه .

.

احتمالا برگردم تکمیلش کنم .

   + وحدانه - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳۸٩/۳/۱٤