اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

جیک جیک مستونت بود . . . فکر زمستونت بود ؟

دوره کارشناسی تو دانشگاهی درس میخوندم که تحت نظارت یکی از وزارتخانه های دولتی بود و درواقع فارغ التحصیلان این دانشگاه طبق قانون باید جذب آن نهاد دولتی می شدند .ما هم که خدای شانس ،  همزمان با ورود ما وزارتخانه مربوطه زد زیرش که کدوم قانون ؟ کدوم تعهد ؟ کدوم کشک ؟  البته یه خوش شانسی داشتیم  دوران دانشجویی ما در زمان ریاست جمهوری خاتمی بود که دانشجوها خدای مملکت بودند و کی جرات داشت بهشون بگه بالای چشمتون ابروست . سر هر چیز بیخود و باخودی میریختیم تو خیابون و بساط پهن میکردیم جلوی وزارت علوم : از نارضایتی از غذای دانشگاه بگیر تا فلان حرف رجل سیاسی که تو خونه اش زده بود . ( یادش بخیر ) . هر بار که ما بساط تحصن و اعتصاب داشتیم ، چند تا دانشجو که بوی قرمه سبزی از کله هاشون پریده بود خودشون رو جرواجر میکردند که بابا شما که تا دم اتاق وزیر اومدین بچسبین به حق خودتون و قضیه استخدامتون . نگاه عاقل اندر سفیهی بهشون میکردیم که خاک بر سرتون که دارین پروسه روشنفکری و ازادی خواهی نسل فرهیخته مملکت رو واسه دو شاهی مواجب به انحراف میکشونین .

.

.

 هر بار که فیش پرداختی دانشگاه رو تحویل میگیرم تا چند روز دپرسم . از اونهمه شور و حرارت تدریس ، به در و دیوار زدن  برای یافتن جدیدترین مباحث مطرح شده روز متناسب با هر درس  ، سرچهای دیوانه وار برای ارائه مثالهای کاربردی متناسب هر رشته,  مطالعه روشهای روانشناسی برای حفظ و پرورش شخصیت دانشجوها ،  پشیمون میشم مثل . . .  .

برای اون رییس محترمی که پرداختی حق التدریس من رو واریز میکنه اینها چه اهمیتی داره ؟ مهم کمیت تعداد ساعتهای پر شده من در طول ترمه ، برای کیفیتش کسی تعهدی به من نداده  .  

 

   + وحدانه - ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢٥

تست 1

به نظر وبلاگم دچار مشکل شده .

   + وحدانه - ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٤