اینشتین هرگز مرا نخواهد بخشید


خاطرات استاد فيزيک

یک ترم پدر در آور برای شین شین ها

وقتی غروب شده و هوا رو به تاریکیه ، اما هیچ کس دست و دلش نمی ره چراغ اتاق رو روشن کنه یعنی . . . یعنی چراغهای رابطه تاریکند . بدجوری هم تاریکند .

 

 

بالاخره تموم شد . چه ترم پدر دراوری بود . هوای سرد ،دو تا بچه ای که پدر بالا سرشون نیست ،‌ رو به دندون بکش و هی از این خونه ببر به اون و خونه و از اون یکی به این یکی . که چی ، خیر سرت می خوای بری سر کار .

بیچاره شین شین ها تموم این سه چهار ماه ،‌ سینه پهلو و سرماخورده بودند . یا حواله شون می کردم به مامان خودم یا مامان شوشو .

واقعا ارزشش رو داشت ؟

به اندازه کافی طبیعت واسه این چهار روز زندگی دنیا ، وظیفه و تکلیف رو دوشم گذاشته . دیگه جایی واسه وظایف اجتماعی نمی مونه خداییش .

این ترم باید بیخیال هر چی دانشگاهه بشم . این جوری هم دعای خیر شین شین ها پشت سرمه ، که بالاخره چشمشون به جمال مادرشون روشن میشه . هم دعای خیر مامانها که از شر دو تا پسر بچه فضول و نق نقو راحت می شن .

   + وحدانه - ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٧